درباره

ممنون که دفتر زندگی منو ورق زدین...
ببخشین اگه اونجوری که می خواستید نشد...
دوستدار شما.....ایمان
فهرست اصلی
آرشیو مطالب
- هفته دوم خرداد 1387
- هفته چهارم اسفند 1386
- هفته چهارم بهمن 1386
- هفته سوم بهمن 1386
- هفته اوّل بهمن 1386
- آرشيو

ردپايت راگرفتم
به شاليزارسبزخنده هايت رسيدم
آنجا که
عطر چشمانت
پروانه ام کرد
رد پایت را گرفتم
به دشت دریای ارغوانی دستانت رسیدم
آنجا که
موج مهربانی ات
ساحلم کرد
رد پایت را گرفتم
به شهد شیرین نجوایت رسیدم
آنجا که
عسلم کرد
رد پایت را گرفتم
به بیکران تو رسیدم
آنجا که
عاشقم کرد
خط به خط طعم نگاهت را
بر لبانم می چشانم
و اینچنین لب به سخن می گشایم
سلام بر اوج بلند چشمانت
-------------------------------------------
می شود در چشم تو بیتوته کرد
در چمنزار نگاهت بوته کرد
در شبم جز عشق تو مهتاب نیست
بی تو در چشمان خیسم خواب نیست
در فراقت بی قرار وخسته ام
مثل مرغی زخمی و پر بسته ام
سرد چون سرمای سخت زمهریر
تشنه مثل سینه ی خشک کویر
تا تو می آیی مداوا می شوم
مثل غنچه از شعف وا می شوم
رخت تنهایی ز جانم پاره کن
دردهای سینه ام را چاره کن
مثنوی های دل من را بخوان
من فدای چشم تو با من بمان

زلف افشان بهار
آرام آرام
در آینه زمخت تقویم
پیدا می شود.
سینی مسی زمین
آرام آرام
پر می شود
از صحبت سمبوسه و عید.
دلخوشی فسرده دانه های برف
آرام آرام
به دستان کوچک سبزه
گره می خورد.
پنجره حیات
آرام آرام
می شکفد در نبض فروردین.
اما
بهار
حقیقتی
سپیدتر از این صفحات کاغذ است.
بهار،
خزیدن
در پشت برگه های تقویم نیست.
بهار،
انبوهی عطر سمبوسه
در سینی زمین نیست.
بهار
گره سبز برف و گیاه نیست.
بهار
همان لحظه
شانه زدن گیسوی توست
در آینه چشمان حیرت زده اتاق.
بهار
همان لحظه
غرق شدن فضاست
در عطر آسمانی تن تو.
بهار
گره سرخ لحظات است
در آسمان چشمان تو.
آری
بهار
خود تویی.
بهارت مبارک همیشه بهار.

![]()
آبی احساس یعنی آسمان چشم تو
آسمان یعنی نگاه بـــیکران چشم تو
آسمان با این همه آیــینه حیران می شود
گر ببیند گوشـــه ای از آســمان چشم تو
می شود مهتاب اگر پنهان میان ابـــرها
گر ببیند یک نظر آهوی صـــحرایی تو را
دیده ام خورشید را در مشرق ایوان صبح
هر نفس, هر لحظه می بینم کبوترهای نور
ایـــن همه گـــلهای رنگارنگ در باغ وجــــود
آفـــرینش با تــمام ســایه روشــن های خود
نیست جز منظومه ای از کهکشان چشم تو
من که در محراب ابروی تو می خوانم نماز
در اشارت های چشمت نکته ها دریافتم
باز کن در را به رویم من غریبم خسته ام



سلام آرامتر از نفس های آفتابی غزل عطش
دارم
سلام زلال تر از شط آبی دریای طراوت
دارم
سلام نقره ای تر از ماه نقره فام پستوی آسمان
دارم
آره
دارم
به تویی سلام می گم
که خرامان خرامان برق شرر در کنج نگاهم می کاری.
دارم
می گن یه روزی هست
که چشم دنیا تو آسمون گرم عاشقا جا می گیره.
می گن یه روزی هست
که دستای بلند نسیم بهاری تو نفس عاشقا گم می شه.
می گن یه روزی هست
که تمام کهکشون خودشو تو واژه عشق جا می کنه
می گن این روز روز عشقه.
من می گم
ای تموم روزهای زندگی به فدات
دارم
نگاه دنیا
دیروز و امروز و هر روز تو اوج چشماته
من می گم
ای تموم بهارای زندگی به فدات
دارم
بهار دنیا
دیروز و امروز و هر روز تو نفسای تو خلاصه می شه
من می گم
ای تموم کهکشون ها به فدات
دارم
عشق واژه نیست
خود تویی
آره
دیروز و امروز و هر روز
روز توست
دارم


آرام
چون جامی آویخته از کنج ایوان سادگی
قدم بر می دارم
می ایستم
نفس می کشم
در دشت زلال چشمانت

مست
چون چکاوکی آوازخوان در پناه تابستان
می بینم
گوش می دهم
در آواز آبی سکوتت
بی تاب
چون تلاطم موجی عریان
خیره می شوم
گم می شوم
در گره نازک ابروانت
آری
دوستت دارم
آرام
مست
بی تاب
برای تویی که " دوست داشتن " از برای تو آفریده شد

چشمه چشم تو مستم مي كند
رويت آخر بت پرستم مي كند
بي مي وباده شرابم مي دهي
خال هندويت نشانم مي دهي
از لب شيرين بگو با من سخن
تا كه برگردد دوباره جان به تن
كيش بنما تا بگردم مات مات
امر فرما تا شوم من خاك پات
چشمم ارزاني يك ناز نگات
روي از من برنگير جانم فدات
صبر كن تا من به پا بوست شوم
همزبان و يار و مانوست شوم
عاشقم بر هردوعالم اي صنم
چون تو باشي پادشاهو من خدم
